سوگند عشق

به نام آنکه اگر حکم کند همه ی ما محکومیم

سوگند عشق

به نام آنکه اگر حکم کند همه ی ما محکومیم

بازی زندگی (۱)

بازی زندگی 

 

بیشتر مردم زندگی راپیکارمی انگارند.اما زندگی پیکار نیست.

بازی است.

هر چند بدون آگاهی از قانون معنویت نمی توان در این بازی برنده شد و پیروز بود.

عیسی مسیح آموخت که زندگی بازی بزرگ دادو ستد است.

زیرا آنچه آدمی بکارد همان را درو خواهد کرد.یعنی هر آنچه از آدمی در سخن یا عمل . آشکار شود یا بروز کند به خود او باز خواهد گشت....و هر چه بدهد باز خواهد گشت.

اگر نفرت بورزد نفرت به او باز خواهد آمد و اگر عشق ببخشد عشق خواهد ستاند.اگر انتقاد کند از او انتقاد خواهد شد ..اگر دروغ بگوید به او دروغ خواهند گفت و اگر تقلب کند به او حقه خواهند زد..همچنین به ما آموخته اند که قوه تخیل در بازی زندگی نقشی عمده دارد.

دل(یا خیال) خود را به تمامی نگاه دار زیرا سرچشمه حیات از آن است.(امثال:23:4)

هر آنچه آدمی در خیال خود تصویر کند دیر یا زود در زندگیش نمایان می شود.مردی را می شناسم که از مرضی معین که بسیار نادر بود می ترسید اما آنقدر به آن مرض اندیشید و درباره اش مطالعه کرد که آن بیماری آشکارا بدنش را فرا گرفت و مرد....در واقع قربانی خیال پردازی خود شد.

برای پیروزی در بازی زندگی باید نیروی خیالمان را آموزش دهیم.کسی که به قوه خیال خود آموخته باشد که تنها نیکی را تصویر کند و ببیند خواهد توانست به همه ی مرادهای بحق دلش – خواه سلامت و خواه ثروت و خواه محبت و خواه دوستی و خواه بیان کامل نفس و یا هر آرمان بزرگ دیگر- برسد.

تخیل را قیچی ذهن خوانده اند.این قیچی شبانه روز در حال بریدن تصاویر است.آدمی در ذهن خود تصاویری می بیند و دیر یا زود در دنیای بیرون با افریده های ذهنش رویارو می شود.برای آموزش موفقیت امیز نیروی خیال باید کار ذهن را شناخت. یونانیان قدیم می گفتند :خود را بشناس.

ذهن سه بخش دارد:نیمه هشیار- هشیار و هشیاری برتر. ذهن نیمه هشیار چون بخار یا برق قدرت مطلق است و بدون مسیر  و جهت هر فرمانی به آن بدهند همان را انجام می دهد و توان فهم و استنباط ندارد.

هر آنچه آدمی عمیقا احساس یا تجسم کند بر ذهن نیمه هشیار اثر می گذارد. و مو به مو در صحنه زندگی ظاهر می شود.

ذهن هشیار را ذهن نفسانی یا فانی خوانده اند.

ذهن هشیار ذهن بشری است و زندگی را به همان شکلی که به نظر می رسد می بیند.

ذهن هشیار .... مرگ و بلا  و بیماری و فقر و تنگنا را مشاهده می کند و بر ذهن نیمه هشیار اثر می گذارد.

و هشیاری برتر یعنی آن ذهن الهی که درون هر انسان است و قلمرو آرمان های عالی و عرصه طرح الهی . زیرا هر انسانی صاحب طرحی الهی است که افلاطون آن را "الگوی کامل" خوانده است.

" جایی هست که جز تو هیچ کس نمی تواند آنرا پر کند.کاری هست

که جز تو هیچ کس قادر به انجامش نیست. "

این طرح در هشیاری برتر انسان دارای تصویری است در نهایت کمال که معمولا به صورت آرمانی دست نیافتنی یا آرزویی چنان رویایی که محال است بر آورده شود.در ذهن هشیار جلوه می کند.

عیسی مسیح گفت:" اول ملکوت خدا و عدالت او را بطلبید که این همه برای شما مزید خواهد ش.." و افزود که این ملکوت در داخل خود انسان است.

ملکوت عرصه آرمان های الهی است.

عیسی مسیح به ما آموخت که در بازی زندگی . کلام نقشی تعیین کننده دارد.

" از سخنان خود عادل شمرده خواهی شد و از سخن های تو بر تو حکم خواهد شد."

چه بسیارند کسانی که با کلام کاهلانه ی خود به زندگیشان مصیبت فرا خوانده اند.

مثلا روزی زنی از من پرسید چرا زندگیش دستخوش فقر و تنگدستی شده است؟

روزگاری خانه و کاشانه ای داشت و صاحب زیباترین اشیاء و مال و مکنت فراوان بود.دریافتم که او همواره خسته از اداره ی خانه و زندگی یکریز می گفته است: دیگر از همه چیز به تنگ آمده ام .کی می شود در یک لانه زندگی کنم. و افزود خب اکنون نیز در یک لانه زندگی می کنم.

پس با کلام خود برای خود لانه ای ساخته بود .ذهن نیمه هشیار حس شوخ طبعی ندارد و مردم اغلب با شوخی هایشان تجربه هایی ناخوشایند برای خود می آفرینند.

وفور نعمت همواره بر سر راه انسان است اما از طریق آرزو .

ایمان یا کلام به زبان آمده می تواند نمایان شود .عیسی مسیح آشکارا گفته : که نخستین حرکت را انسان باید انجام دهد.

بخواهید که به شما داده خواهد شد.....بطلبید که خواهید یافت.....بکوبید که برای شما باز کرده خواهد شد.(انجیل متی:7:7)

در کتاب مقدس می خوانیم : هر که خواند دریافت کند.

خدا همواره آماده است که کوچکترین یا بزرگترین آرزوی انسان را برآورده سازد.

هر آرزویی خواه به زبان آمده و خواه نهفته در دل-یک استدعا است.

جز تردید و هراس هیچ چیز نمی تواند میان انسان و بزرگترین ارمان ها ی دلش فاصله ایجاد کند.

به محض اینکه ادمی بتواند بی هیچ دلهره ای آرزو کند هر آرزویی بی درنگ برآورده خواهد شد.

در قرآن داریم:ای کم ایمانان چرا ترسان هستید؟؟؟؟؟؟؟؟

پس باید ایمان را جانشین ترس کنیم.زیرا ترس لیمان وارونه است.ترس یعنی ایمان به شر به جای ایمان به خیر..........

چرا نگران باشیم شاید هرگز پیش نیاید...

با صدایی رسا و محکم و با اعتقادی راسخ این عبارت را تکرار کنید:

اکنون به برکت خدایی که در دل من است.صفحات عالی و کامل خود را می سازم

صفحات سلامت و ثروت و محبت و بیان کامل نفس ....این است عرصه زندگی و قاعده بازی.

مرگ و زندگی ...در قدرت زبان است.

نظرات 2 + ارسال نظر
خلیفه الله چهارشنبه 20 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 09:44 ب.ظ http://godlove2007.blogfa.com

سلام عطیه جان
ممنون از پیغامت.مطلبتو خوندم خیلی جالب بود دوباره تو ۱ فرصت دیگه آف لاین می خونمش
شاد باشی

Saman Shahvar چهارشنبه 20 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 11:13 ب.ظ http://www.abi2.ir

Basi khorsandim be khater boodanet ati joon

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد