سوگند عشق
به نام آنکه اگر حکم کند همه ی ما محکومیم

برو اگه میخوای بری ،
دلت نسوزه واسه من !!
اینجوری که کلافه ای
بد تره خب ، دل رو بکن !!
بکن دل و از این همه خاطره های روی آب
فک کن ندیدی ما همو حتی یه بارم توی خواب
راحت برو یه قطره هم گریه نداره چشم من !!
اشکاشو پشت پای تو ، میخواد بریزه دل بکن ..
من که نمی میرم ،اگه بخوای تو از اینجا بری
چون میدونستم که تو از اول راه مســـافری !!
شاید نفهمیدی که من بی اونکه تو چیزی بگی
سپردمت دست خــدا ، که بی خدافظی نری
غصه ی راهمو نخور ، شاید همینجا بمونم
شاید به مقصد رسیدم خودم فقط نمیدونم
رحت برو یه قطره هم گریه نداره چشم من
اشکاشو پشت پای تو ، میخواد بریزه دلو بکن
شاید نفهمیدی که من بی اونکه تو چیزی بگی
سپردمت دست خــدا ، که بی خدافظی نری
غصه ی راهمو نخور ، شاید همینجا بمونم
شاید به مقصد رسیدم خودم فقط نمیدونم

نوشته شده در دوشنبه 9 اسفند‌ماه سال 1389ساعت 12:59 ب.ظ توسط رادینا نظرات 4 |

تو که نیستی ...نمیبینی..دارم این گوشه میپوسم

چشمامو میبندمو قاب عکستو میبوسم

خوابیو خبر نداری...که دارم نم نم میبیرم...

جای دستای قشنگت دستای خاکو میگیرم...

خاطرات تو هنوزم میاره غم تو دل من..

رفتی و تنهام گذاشتی من و با یه آسمون غم

دل تنها و غریبم داره این گوشه میمیره

ولی حتی وقت مردن باز سراغتو میگیره


اگه هنوزم نشستم پای اهدافی که بستم

واسه اینه که عاشقم من ...چشم به راه تو نشستم...

راحت و آروم خوابیدی...بی خبری از مردن من...

کاش میشد که خواب نمونی...به پای خاک مردن من

 

تو که نیستی ...نمیبینی..دارم این گوشه میپوسم

چشمامو میبندمو قاب عکستو میبوسم

خوابیو خبر نداری..که فردا شب تنها ترینم

چشماتو باز میکنی و چشمای بستمو میبینی.....



نوشته شده در چهارشنبه 13 مرداد‌ماه سال 1389ساعت 03:53 ب.ظ توسط رادینا نظرات 7 |

اون روزای آخری گفتی که میترسم بری

ببین که من هستم هنوز ...اگر چه تو مسافری

به فکر سوختنم نباش ...من از تبار سوختنم

تو هم نباشی آخرش خودم خودمو میزنم

سیگارتو بکش رفیق به دوری عادت میکنیم

ما هم یه روز مثل همه به هم خیانت میکنیم

با خاطرات چه میکنی ؟

با خاطراتت.... بگذریم...سیگارتو بکش رفیق



این گریه ها مال تو نیست من پای تو نمیشکنم

این شعر رو هم نشنو برو ...من با خودم حرف میزنم

از بس نبودی پیش من ...نبودنت یه عادته

ببخش که تو دنیای ما اسمش فقط خیانته

سیگارتو بکش رفیق..به دوری عادت میکنیم

ما هم یه روز مثل همه به هم خیانت میکنیم

نوشته شده در چهارشنبه 13 مرداد‌ماه سال 1389ساعت 03:15 ب.ظ توسط رادینا نظرات 1 |

اگر به خانه ی من آمدی
برایم مداد بیاور مداد سـیــاه
می خواهم روی چهـــره ام خـط بکشـم
تا به جــــرم زیبایی در قـــــفس نیفتم.
یک ضربـــدر هم روی قلبـــم تا به هوس هم نیفتم !
یک مداد پاک کن بده برای محـو لـب ها
نمی خواهم کسی به هوای سرخیشان ، سیاهم کند!
یک بیلـچــه، تا تمام غرایز زنـــانه را از ریشــه در آورم
شـــخم بزنم وجودم را ...بدون اینها راحت تر به بهشـت می روم گویا!
یـک تیــغ بده؛ موهایم را از ته بتراشم سرم هوایی بخورد
و بی واسطه روسری کمی بیاندیشم !
نخ و سوزن هم بده، برای زبانـــــــم
می خواهم ... بدوزمش به سق
… اینگونه فریادم بی صداتر است!
قیچی یادت نرود
می خواهم هر روز اندیشه هایم را سانســــور کنم !
پودر رختشویی هم لازم دارم
برای شستشـوی مغزی
مغزم را که شستم ، پهن کنم روی بند
تا آرمانهایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت
می دانـــی که؟ بایــد واقع بیـــن بود !
صدا خفه کن هم اگر گیر آوردی بگیر
می خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب
، برچسب فاحشـــه می زنندم
بغضم را در گلو خفه کنم!
یک کپی از هویتــــــــــم را هم می خواهم
برای وقتی که خواهران و برادران دینی به قصد ارشاد
، فحـــــش و تحقیر تقدیمم می کنند !
تو را به خدا....اگر جایی دیدی حقــی می فروختند
برایم بخر ... تا در غذا بریزم
ترجیح می دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم !
و سر آخر اگر پولی برایت ماند
برایم یک پلاکــــــــارد بخر به شکل گردنبند
بیاویزم به گردنم....و رویش با حروف درشت بنویسم:
من یـک انسانم
من هنوز یک انسـانم
من هر روز یک انسانم


نوشته شده در چهارشنبه 2 تیر‌ماه سال 1389ساعت 08:22 ق.ظ توسط رادینا نظرات 6 |




چرا خدا مادر را آفرید

 

 

تقدیم با عشق به مادران مهربان


ایرانی


 

وقتی خدا مادران را می آفرید در روز ششم تا دیروقت کار می کرد. فرشته‌ای اومد و پرسید: چرا اینقدر روی این یکی وقت می گذاری؟
و خدا پاسخ داد : می دونی چه خصوصیاتی در نظر گرفتم تا درستش کنم ؟


 

 

 

 

 

باید قابل شستشو باشه ولی پلاستیکی نباشه

 بیش از 200 قسمت قابل حرکت داشته باشه که قابل تعویض باشند

 و باید بتونه از همه جور غذا استفاده کنه

باید بتونه هم زمان سه تا بچه رو در آغوش بگیره

 با یه بوسه  که از زانوی زخمی تا قلب شکسته رو شفا بده

و همه اینها رو باید فقط با دو تا دست انجام بده

 

 

فرشته تحت تأثیر قرار گرفته بود
 

فقط دو تا دست غیر ممکنه . مطمئنی این یک مدل درست و استاندارده ؟


این همه کار برای امروز زیاده بقیه‌اش رو بگذار برای فردا و تکمیلش کن


 

نمی تونم دیگه آخرای کارمه. چیزی نمونده که موجودی را که محبوب قلبم هست رو کامل کنم


وقتی بیمار می شه خودش، خودش رو معالجه می کنه و می تونه 18 ساعت در روز کارکنه     

 فرشته نزدیکتر اومد و زن رو لمس کرد: این که خیلی لطیفه!!بله لطیفه. ولی خیلی قوی درستش کردم

 نمی تونی تصور کنی چه چیزهایی رو می تونه تحمل کنه و بر چه مشکلاتی پیروز بشه 

 فرشته پرسید : می تونه فکر کنه ؟
خدا پاسخ داد : نه تنها فکر می کنه می تونه استدلال و بحث و گفتگو کنه .

فرشته گونه زن رو لمس کرد: ”خدا فکر کنم بار مسئولیت زیادی بهش دادی !

 سوراخ شده و داره چکه می کنه 

 خدا اشتباه فرشته رو تصحیح کرد : چکه نمی کنه - این اشکه .فرشته پرسید :به چه دردی می خوره ؟
اشکها روش او هستند تا غمهاش، تردیدهاش، عشقش ، تنهائیش، رنجش و غرورش را بیان کنه  

  فرشته هیجان زده گفت

خداوندا تو نابغه ای

 

فکر تمام چیز های خارق العاده رو برای ساختن مادرها کرده ای

 

فقط یک چیزش خوب نیست

 

خودش فراموش می کنه که چقدر با ارزشه 

 

 

 

                     

مادر روزت مبارک


نوشته شده در دوشنبه 24 خرداد‌ماه سال 1389ساعت 03:06 ب.ظ توسط رادینا نظرات 2 |

وقتی که نوجوان بودم، یک شب با پدرم در صف خرید بلیط سیرک ایستاده بودیم.
جلوی ما یک خانواده پرجمعیت ایستاده بودند
.به نظر می رسید پول زیادی نداشتند.
شش بچه که همگی زیر دوازده سال بودند، لباس های کهنه ولی در عین حال تمیـز پوشیده بودنـد
.
بچه ها همگی با ادب بودند
.
دوتا دوتا پشت پدر و مادرشان، دست همدیگر را گرفته بودند و با هیجان در مورد برنامه ها و شعبده بازی هایی که قرار بود ببینند، صحبت می کردند
.
مادر بازوی شوهرش را گرفته بود و با عشق به او لبخند می زد
.
وقتی به باجه بلیط فروشی رسیدند، متصدی باجه از پدر خانواده پرسید: چند عدد بلیط می خواهید؟
پدر جواب داد: لطفاً شش بلیط برای بچه ها و دو بلیط برای بزرگسالان

متصدی باجه، قیمت بلیط ها را گفت. پدر به باجه نزدیکتر شد و به آرامی پرسید: ببخشید، گفتید چه قدر؟!
متصدی باجه دوباره قیمت بلیط ها را تکرار کرد
.
پدر و مادر بچه ها با ناراحتی زمزمه کردند
.
معلوم بود که مرد پول کافی نداشت
.
حتماً فکر می کرد که به بچه های کوچکش چه جوابی بدهد؟

ناگهان پدرم دست در جیبش برد و یک اسکناس بیست دلاری بیرون آورد و روی زمین انداخت
.
بعد خم شد، پول را از زمین برداشت، به شانه مرد زد و گفت: ببخشید آقا، این پول از جیب شما افتاد

مرد که متوجه موضوع شده بود، همان طور که اشک از چشمانش سرازیر می شد، گفت: متشکرم آقا.

مرد شریفی بود ولی درآن لحظه برای اینکه پیش بچه ها شرمنده نشود، کمک پدرم را قبول کرد..
.
بعد از این که بچه ها داخل سیرک شدند، من و پدرم از صف خارج شدیم و به طرف خانه حرکت کردیم... 
 


بهتر است ثروتمند زندگی کنیم تا اینکه ثروتمند بمیریم. (جانسون)

نوشته شده در دوشنبه 24 خرداد‌ماه سال 1389ساعت 02:53 ب.ظ توسط رادینا نظرات 0 |

من اگه خدا بودم، اینترنت رو قطع می‌کردم مردم یه ذره زند‌گی

کنند.


من اگه خدا بودم ده نمکی رو کمی ملیح تر می آفریدم.


من اگه خدا بودم زیر بغل آدما مو نمی‌کاشتم.


من اگه خدا بودم هم،عاشق " تو" می شدم. اینجوری هم خانوما دوباره

دوستم داشتن، هم آقایون!!!!!


( کف و سوت ملت... )


من اگه خدا بودم تو دهن این دولت می‏زدم!


من اگه خدا بودم پیامبر نمی‏فرستادم، مرد بودم، خودم می‏اومدم پایین!


من اگه خدا بودم مامانم و میبردم مکه.


اگه من خدا بودم ، به ابراهیم میگفتم به جای این که خونه ام رو تو صحرای

عربستان بسازه ، بره یه جایی تو سواحل هاوایی بسازه


من اگه خدا بودم یک کمی مهربونتر بودم!


من اگه خدا بودم، زمستونا ان‌قدر گدا نبودم.


من اگه خدا بودم سر یه سیب اینقدر ... بازی در نمیاوردم!


من اگه خدا بودم سیگار رو عامل اصلی سرطان قرار نمی دادم.


من اگه خدا بودم، یعنی زندگی‌ای داشتیدا، زندگی.


من اگه خدا بودم وقتش و بیشتر میکردم             


من اگه خدا بودم دعاهای ملت رو "Mark all as read" میکردم.


من اگه خدا بودم حتما یه جایی، تو یه آیه ای، سوره ای، چیزی ،

میگفتم قبل


از آفرینش ِ آدمیزاد داشتم چه کار میکردم.


من اگه خدا بودم به موسی میگفتم بزنه دهن چوپانه رو سرویس کنه ، آخه این

چه طرز حرف زدن با ساحت مقدس ماست؟


من اگه خدا بودم به جای آدرس خانه هنرمندان، آدرس شورای نگهبان رو میدادم

دست عزرائیل!

من اگه خدا بودم یادم نمی رفت که خودم گفتم"ان مع العسری یسری"


من اگه خدا بودم دستور می دادم ملائک هر روز جلوم اسپانیایی برقصن


من اگه خدا بودم، تأکیدم به «عاشقی» بود، نه ترس و تقوا.


من اگه خدا بودم جهنم رو خراب می‌کردم، می‌دادم سر بهشت، اینجوری دیگه

مردم برای رفتن به بهشت اینقدر جرم و جنایت نمی‌کردن!

من اگه خدا بودم برای تماس با من لازم نبود عربی حرف بزنید.


من اگه خدا بودم کار به اینجاها نمیکشید


من اگه خدا بودم یه تجدیدنظری توی آفرینش شیربرنج و شریعتمداری می کردم!!

من اگه خدا بودم،حداقل به‌م بر می‌خورد.

من اگه خدا بودم ، بازم می شِستم یه گوشه ی دنج ، موهای تو رو شونه می کردم

من اگه خدا بودم به هیچکدومتون نمی گفتم یه وقت تابلو نشه.


من اگه خدا بودم کتاب نمی‏فرستادم، فیلمش‏و می‏ذاشتم رو YouTube.


من اگه خدا بودم یه بار RESET می کردم؛ زندگیِ خیلیا هَنگ کرده...

من اگه خدا بودم به جای فرستادن 124 هزارتا پیامبر یه اکانت توئیتر می ساختم

من اگه خدا بودم، همتونو خدا میکردم. به خدا.


باز هم یکی مثلِ تو میشد دلیلِ گریه‌هایِ یکی مثلِ من.


من اگه خدا بودم کتاب نمی فرستادم،جزوه می گفتم بنویسید.


من اگه خدا بودم سریعا یه تکذیبیه بابت خلقت علم الهدی صادر می کردم


من اگه خدا بودم کلمه ی دشمن رو از ادبیات حذف می کردم، اونوقت میشِستم

ببینم سید علی عظما چجوری میخواد خطبه بگه !


من اگه خدا بودم، اصلا رازدار نبودم، یه آبرویی از بنده‌هام می‌بردم که نگو و نپرس!

من اگه خدا بودم با احساسات آدمها انقدر بازی نمیکردم...


من اگه خدا بودم یه الگوریتم ساده1-6-3 واسه عزرائیل می نوشتم که به ازای

مرگ هر هنرمند جون 6 تا آخوند و 3 تا سیاست مدار رو هم بگیره


من اگه خدا بودم، به نظر شیطان (به عنوان یکی از فرشته های خوبم) احترام میذاشتم.


من اگه خدا بودم بازم باید سانتافه می‌داشتم تا بگی بعله؟


من اگه خدا بودم همون سیستم قدیمی چندخدایی رو دوباره راه می

انداختم.اونوقت اینجوری مجبور نبودم یه نفری همه ی مسئولیت رو قبول کنم!

من اگه خدا بودم ، امر میکردم به نوح که:

"ای نوح! همانا لازم نیست از سوسک و موش و خرچسانه نیز جفت‌هایی در کشتی قرار دهی ، مگر نمیدانی ما چندشمان میشود از این جک و جونور‌ها....هان؟"

من اگه خدا بودم این سوال که پدر و مادرم کی ان ، فکرمو خیلی مشغول میکرد.

من اگه خدا بودم هیچ لوبیای بااحتیاط‌خوابونده‌شده‌لای‌دستمال‌‌‌های‌خیس‌ ای بدون جوونه نمی‌موند، به خاطر نگاه امیدوار بچه‌های‌‌ پشت لیوان.

من اگه خدا بودم این پیرمرده الان تو سطل آشغال دنبال یه تیکه نون نمیگشت..

من اگه خدا بودم تکلیف رو معلوم میکردم این همه بلوا سر گندم بود یا سیب...

من اگه خدا بودم بسم بود این همه آدم...

منم اگه خدا بودم، این آدرس ایمیلم بود:god@gmail.com

من اگه خدا بودم تو دهن همه تون فلفل میریختم خاله زنک/دایی مردک ها

من اگه خدا بودم ایران رو تو اروپا می‌آفریدم، حوالی اسپانیا و ایتالیا!

من اگه خدا بودم اینقدر با شیطون سر آدم ها شرط بندی نمی کردم که همش ببازم!

من اگه خدا بودم یه مدیر برنامه و دو-سه تا مشاور استخدام میکردم..

من اگه خدا بودم، سالها پیش خودمو بازنشست میکردم.


من اگه خدا بودم تو اسم انتخاب کردن برای فرشته هام یه ذره دقت و سلیقه به

خرج میدادم.

من اگر خدا بودم تو کتابم به چشم‌هات قسم می‌خوردم.


من اگه خدا بودم ماهی یه میلیون و پونصد به هر کدوم از بنده هام میدادم، همینجوری، برن حال کنن.

من اگه خدا بودم جای این قیلترچی ها گاو می آفریدم بلکه مفید باشند

من اگه خدا بودم خیلی شکر میکردم که خدام..
آخه بنده ها خیلی بدبختن..

من اگه خدا بودم سرمو می ذاشتم پایین می مردم با این وضعیتی که به وجود آوردم

من اگه خدا بودم، اینقدر هوای دو نفره رو به رخ تک نفره ها نمیکشیدم !


من اگه خدا بودم نیمه گمشده هیچ کسی گمشده نبود..!


من اگر خدا بودم هیچ کس رو مثل خودم تنها نمی‌ذاشتم!


من اگه خدا بودم ؛ اول یاد میگرفتم گ و پ و چ و ژ را تلفظ کنم ، بعد کتاب

میدادم بیرون !


من اگه خدا بودم، وقتی می‌دیدم دارن آدمای بی‌گناهو می‌برن بالای چوبه‌ی دار

همین‌جوری برّ‌ و بر نگاه نمی‌کردم؛ می‌رفتم سریع نیروی جاذبه‌ی زمین رو از

کار می‌انداختم.


من اگه خدا بودم هر چند وقت یکبار نشست عمومی برگزار می‌کردم و از مردم

برای کارهای خودم نظرسنجی می‌کردم!


من اگه خدا بودم اول این همه راننده خفن خانوم تو جاده رو می دیدم بعد حکم

مردسالارانه میدادم!


خجالت نداره که ، من اگه خدا بودم ، راست حسینی میگفتم سر ماجرای مریم چه

اتفاقی افتاد.


من اگه خدا بودم وقتی بنده مو سرویس میکردم دیگه توقع شکر گزاری ازش

نداشتم!.


من اگه خدا بودم عادت ماهانه رو می‏کردم عادت سالانه.


من اگه خدا بودم به بنده‌هام دم می‌دادم که به موقع تشکر تکونش بدن، دیگه لازم

نباشه نماز بخونن!


و....


شما اگه خدا بودین چیکار می کردین؟

 

 

نوشته شده در دوشنبه 24 خرداد‌ماه سال 1389ساعت 02:36 ب.ظ توسط رادینا نظرات 2 |
  1    2    3    4    5    ...    76  >>