X
تبلیغات
رایتل
حرفای نا گفتنی - سوگند عشق

سوگند عشق
به نام آنکه اگر حکم کند همه ی ما محکومیم

بازم سلام..

هر بار دلم میگیره سری به وبلاگ میزنم تا یه کم با نوشتن آروم شم...

شاید دیگه هیچ کاری به جز نوشتن نمیتونه آرومم کنه...

از بچگی انشام خوب بود...اینقدر قشنگ جمله ها رو کنار هم میچیدم که وقتی تموم میشد همه خودشونو تو شرایطی که من وصف کرده بودم تصور میکردند و همه تحت تاثیر انشا قرار میگرفتن...

با هم میخندیدیم..

با هم گریه میکردیم...

با هم با غرور به هم نگاه میکردیم..

با هم عاشق یه نفر میشدیم...

چه روزای خوبی داشتیم...

راست میگفتن بزرگترا که هیچ وقت دعا نکن زود بزرگ شی ... وقتی بزرگ شی آرزوی این روزها رو خواهی کرد..

اولین باری که دلم شکست هنوز یادمه...

اولین باری که گریه کردم...

اولین باری که از ته دل خندیدم...

نه بهتره بگم آخرین باری که از ته دل خندیدم...

ای بابا

اولین باری که عاشق شدم...


هم اطاقی هم اطاقی هم اطاقی برس به دادم ؛ اونی که دل و دینم رو برده خیلی وقته نکرده یادم

هم اطاقی بین چگونه ؛ سیل اشکم شده روونه 

درد جان سوزم رو جز تو ؛ به خدا هیچکی نمیدونه ...

هم اطاقی 

هم اطاقی

هم اطاقی برو طبیب ؛ دل بیمارم رو بیار ؛ بهش بگو عاشقش غریب ؛ مرده از رنج و انتظار      

هم اطاقی



اولین باری که  بریدم بند ناف دلبستگی را با قیچی دلسردی !


اولین باری که با قانون جاذبه آشنا شدم...

 
قانون جاذبه میگه که ما هرچیزی رو که شما بهش فکر کنید و روش متمرکز بشید بهتون میدیم پس اگه شما در حال شکایت از بد بودن چیزی هستید چیزی که شما دارید خلق میکنید مقدار بیشتری از اون چیز بده!(حتی در مورد ....؟)

فکر میکنی میتونه


         

نوشته شده در چهارشنبه 25 فروردین‌ماه سال 1389ساعت 12:58 ب.ظ توسط رادینا نظرات 3 |